رنگ چشماش که هیچوقت بهم نگاه نمیکرد که مبادا نتونه عشق یه دختر پشت کنکوری رو رد کنه
آره یه عاطفه یه توجه توی جشای آقای زیدی معلم شیمی میدیدم
همون آهنگ بلایی به سرم آورد و منو پرت کرد به 12 سال پیش
که نا خداگاه یه بغض عمیق گلومو پر کنه و دلتنگ معلمی بشم که حتی یادم نمیره آخرین بار با چه حسرتی رد ماشنش رو از پشت کوچه آموزشگاه گرفتم
گاهی بعضی عشقا انقدر پاک و معصومن انقدر تو دل ا آدما میمونن و انقد خالص و ناب تو دلمون پنهون میشن
که بعدها مث یه گنج یه گنج لبه تیز و برنده میزنن گلوی آدم رو پاره میکنن
آقای زیدی همون گنج پنهون توی دلم موند......
+میدونم دنیا انقد کوچیکه که یه روز سر یه پیچ کوجه یا شایدم تو ترافیک بغل دستم و یا شایدم تو یه موزه موقع دیدن یه حیوون خشک شده میبی نمت...آقای زیدی....میدونم ک دنیا خیلی کوچیکه میدونم ک بالاخره میبینمت.................
حتی با موهای سفیدم...............................................
برچسب:
نویسنده: یونا حسینیان