خرید بک لینک

درباره سایت

411

آخرین مطالب

امکانات وب

قدمهام تند تند

توى خيابونى كه سراپا چشممم

كه شايد تو به لحظه رد بشي و ببينمت

پرستو حرف ميزنه و فقط سراپا ديدن اطرافم

هيچى نميفهمم ، فقط دنبال توام كه شايد لحظه اى ديدنت

تا مدتها يادو خاطرت رو زنده نگه داره

چشمام رو باز ميكنم، صندلى جلو كنار مردى با رنگ و بوى مهربانى توى همون خيابون

+ده سال گذشت

+كاش ميدونستم پرستوكجاست و چه ميكنه، دلتنگشم

برچسب: نویسنده: یونا حسینیان تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 21:20

صفحه بندی